تبليغاتX
فریاد سوخته

هفت مورد خطرناک بدون هفت مورد ديگر  ، از نظر گاندي

 1- ثروت، بدون زحمت 

 2- لذت، بدون وجدان

3- دانش، بدون شخصيت 

 4- تجارت، بدون اخلاق

 5- علم، بدون انسانيت

 6- عبادت، بدون ايثار

 7- سياست، بدون شرافت

 اين هفت مورد را گاندی تنها چند روز پيش از مرگش بر روی يک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد.

اعتقاد بر اين است که وی اين موارد را در جست و جوی خود برای يافتن ريشه‌های خشونت شناسايی کرد.

در نظر گرفتن اين موارد، بهترين راه جلوگیری از بروز خشونت در يک فرد و يا جامعه است.

خشونتی که آن را "خشونت پنهان" می‌نامند .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 14:32 توسط دارا | |

Three things in life that are never certain.

سه چیز در زندگی پایدار نیستند.

-Dreams

رویاها

-Success

موفقیت ها

-Fortune

شانس

Three things in life that,one gone never come back.

سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند.

-Time

زمان

-Words

کلمات

-Opportunity

موقعیت

Three things in life that can destroy a man/woman.

سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند.

-Alcohl

الکل

-Pride

غرور

-Anger

عصبانیت

Three things that make a man/woman

سه چیز انسانها رو می سازند.

-Hard work

کار سخت

-Sincerity

صدق و صفا

-Commitment

تعهد

Three things in life that are most valuable.

سه چیز د زندگی خیلی با ارزش هستند.

-Love

عشق

-Self-confidence

اعتماد به نفس

-Friends

دوستان

Three things in life that may never be lost.

سه چیز در زندگی هستند که نباید از بین بروند.

-Peace

آرامش

-Hope

امید

-Honesty

صداقت

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 13:40 توسط دارا | |

حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

 

صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را 
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
 نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

 شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
 نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
 نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

 

فاطمه دریایی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
 مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ 
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را 
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 20:25 توسط دارا | |

 

پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت:

«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».

تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ  یک ندانست.

 تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، 
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.

شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»

پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

 پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 22:56 توسط دارا | |

نقل است در روزگاری نه چندان دور ،

کاروانی از تجار بهمراه مال التجاره فراوان ، به قصد تجارت راهی دیاری دوردست شد.

در میانه راه ، حرامیان کمین کرده ، به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند.

طولی نکشید که محافظان کاروان از پای درآمده یا تسلیم گشته

و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند.

حرامیان هرچه بود گرد آوردند،

از مسکوکات و جواهرات و امتعه و هر چه ارزشمند بود ، به زور ستاندند.

در بین اموال مسروقه ، یکی ازحرامیان کیسه ای پر از سکه های زر یافت که بسیار مایه تعجب بود ،

چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر ،

تکه کاغذی یافت که روی آن آیه ای از قرآن در مضمون دفع بلا نوشته شده بود.

حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد

و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود.

رئیس دزدان چون واقعه بدید دستور داد صاحب کیسه را احضار کنند.

طولی نکشید که تاجری فلک زده مویه کنان به پای سردسته حرامیان افتاد

که آن کیسه از آن من بود

و لعن و نفرین بسیار نثار عالم دینی نمود

و همی گفت که من گول آن عالم را خوردم

و تا آن لحظه معتقد بودم که دعای دفع بلا واقعا کارگر خواهد بود.

رئیس حرامیان اندکی به فکر فرو رفت ،

سپس دستور داد کیسه زر را به صاحبش بر گردانند.

یکی از حرامیان برآشفت ؛

که این چه تدبیری است و مگر ما قطاع الطریق نیستیم؟

رئیس دزدان پاسخ چنین داد:

ای ابله،

درست است که ما دزد مال مردمیم ؛

اما هرگز قرار نبود که دزد ایمان مردم باشیم.

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 14:37 توسط دارا | |

                                                       

ربّنا لا تُزِغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا و هَب لنا مِن لَدُنک رحمةً انّک أنت الوهّاب/ آل‌عمران، ۸

پروردگارا! پس از آنکه ما را هدایت کردى، دل‌هایمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار که تو خود بخشایشگرى.

 

ربّنا آمنّا فاغْفِر لنا و أرحمْنا و أنت خَیر الرّاحمین/ مؤمنون، ۱۰۹

پروردگارا! به تو ایمان آوردیم؛ از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی.

 

ربّنا آتِنا مِن لَدُنک رحمة و هَیِّی لنا مِن أمرنا رَشََداً/ کهف، ۱۰

پروردگارا! از جانب خود به ما رحمتى ببخش و کار ما را برایمان به سامان رسان.

 

ربّنا أفرِغ علینا صبراً و ثَبَّت أقدامَنا وأنصُرنا علی القَوم الکافرین/ بقره، ۲۵۰

پروردگارا! بر [دل‌هاى] ما شکیبایى فرو ریز و گام‌هاى ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران پیروز فرماى.

 

مناجات استاد محمدرضا شجريان

 

جهت دانلود فايل صوتي مناجات ربنا قبل از افطار ،

با صداي استاد محمدرضا شجريان ،

 اينجا كليك كنيد.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 22:21 توسط دارا | |

 

چهار گروه انسان ها از ديدگاه معلم شهيد دكتر علي شريعتي

 

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند.

عمده آدم ها. 

حضورشان مبتنی به فیزیک است.

تنها با لمس ابعاد جسمانی آن هاست که قابل فهم می‌شوند.

بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 

آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند.

مردگانی متحرک در جهان.

خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند.

بی شخصیت‌اند و بی اعتبار.

هرگز به چشم نمی‌آیند.

مرده و زنده‌اشان یکی است.

 

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند.

آدم های معتبر و با شخصیت.

کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند.

کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند.

دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

 

آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند.

شگفت انگیز ترین آدم ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم.

اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم.

باز می‌شناسیم.

می فهمیم که آنان چه بودند.

چه می گفتند و چه می خواستند.

ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم .

هزار حرف داریم برایشان.

اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند.

اختیار از ما سلب می‌شود.

سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرف ها داشتیم و نگفتیم.

شاید تعداد این ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

و ما از کدام دسته ایم؟

 

نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 20:24 توسط دارا | |
 

من ،

گرفتار

سنگینی سکوتی هستم ،

 

که گویا

قبل از هر فریادی ، لازم است .

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 17:43 توسط دارا | |

 

وسيع باش و تنها

سر به زير و سخت

 

 

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:45 توسط دارا | |
ماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد