امروز بیست نهم اسفند ماهه ،
سالروز ملی شدن صنعت نفت ایران بدست یکی از قهرمانان ملی ایران زمین ،
کسی که معلم شهید دکتر علی شریعتی وی را پیشوای خود نامید :
«من پرورده آزادیام.
استادم علی است، مرد بیبیم و بیضعف
و پیشوایم مصدق مرد آزاد،
مردی كه هفتاد سال برای آزادی نالید.»
خواستم از ملی شدن صنعت نفت بنویسم ، دیدم این روزها زیاد مینویسن و تکراری میشه و شاید بعضی حوصله خوندنشو نداشته باشن پس تصمیم گرفتم به همین چند عکس بسنده کنم .















|
|
|
|
در ميان تمامی جشنها و شاديهايی که در ايام نوروز برگزار می شود نبايد ششم فروردين زادروز اشو زرتشت پيامبر راستين ايران زمين را از يادببريم .اشو زرتشت در تاريخ ايران زمين از جايگاه ويژه ای برخوردار است مردی که از سرزمين آذربايجان برخاست و با انديشه و گفتار و کردار نيکش پيام آور صلح و دوستی و خردورزی در جهان گرديد تا ايرانيان برای قرنها به عنوان نخستين ملت يکتا پرست دنيا راه خود را از ديگر ملل دنيا جدا نمايند و در پرتو گفتارهای هدايتگر و روشنگرش سرزمين اهورايی خويش را به عنوان پرچمدار صلح و يگانه پرستی به جهانيان معرفی نمايند و نشان دهند که راه در جهان يکيست و آن راه راستی است.هر چند قدمت نوروز به عنوان کهن ترين آيين ملی در جهان بسيار قديميتر از زمان زرتشت است اما انديشه ها و باورهای آيين مزديسنی در اين جشن باستانی تاثير بسياری گذاشته است . در آيين زرتشت مراحل شناخت و عرفان به هفت مرحله تقسيم می شود و يک جوينده راه راستی بايد در پرتو اين هفت فروزه اهورايی به پيش رود و با سرلوحه قرار دادن هر يک در زندگی خويش راه نيک از بد و درستی را از نادرستی تشخيص دهد .هر يک از اين هفت فروزه اهورايی که به اصطلاح امشاسپند ناميده می شوند و به جهان مينوی تعلق دارند در جهان مادی نيز برای آنها نماينده ای تعبير شده است که ما هر ساله بر سر سفره هفت سين آنها را قرار می دهيم اما از فلسفه وجودی هر يک بی اطلاعيم اميدوارم دانستن اين موارد برای شما دوستان گراميم جالب و مفيد باشد:
در راه رسيدن به شناخت کامل نخستين گام بهمن يا انديشه نيک است . اشو زرتشت چگونه خدا راشناخت و به مردم شناسانيد؟اشو زرتشت فراگيري و شناخت و دريافت را بر پايه پرسش و پاسخ استوار ساخت . از خود مي پرسيد :چه کسي اين زمين و آسمان و ستارگان را آفريده است؟چه کسي گياهان را پديد آورده است و چه کسي حيوانات را هستي بخشيده؟با خرد ذاتي خود و دانش فراگيري از راه گوش و چشم کنکاش مي نمود جستجو مي کرد و مي پرسيد مي خواند و مي شکافت و در پايان بياري انديشه پاک پاسخ پرسش خود را در مي يافت .اشو زرتشت دريافت که اهورا مزدا آفريننده يکتاست اوست که با دانش خود دانشها را آفريد.زمين و آسمان را آفريد و جهان و جهانيان را هستي بخشيد .و بدين ترتيب نخستين گام را در راه بالندگي انساني که همان انديشه نيک مي باشد بر داشت و به کمک يانش اهورايي نيرويي برتر از انديشه و خرد که انديشه و خرد نيز آنرا تاييد مي کند و بر گرفته از روان و خرد الهي و جهاني است به حقايق دست يافت و اين خرد الهي که از آن مي توان به دل آگاهي نيز تعبير نمود سرچشمه شناخت و معرفت اهوراييست . قرار دادن سير بر سفره هفت سين و خوان مهرگانی به اين امشاسند نسبت داده شده است. دومين گام اشاوهيشتا يا امشاسپند ارديبهشت است که به معنای راستی والاست .قانون دگر ناپذيری است که آفرينش را نظم می دهد اشا نشانه خواست اهورايی است . اشا راه راستی است و پويندگان آن راه به خوشبختی می رسند و به بيان ساده تر اشا بيانگر هنجارها و قانون های حاکم بر جهان هستی است و هر کس بايد با انديشه نيک اين راه درست زيستن را انتخاب کرده و بر طبق راستی رفتار نمايد و از کجروی پرهيز کند چرا که طبق قانون اشا نتيجه اعمال خود را درو می نمايد و اين ميوه کارکرد خودشان است نه مجازات خداوند . روشن کردن شمع در سفره هفت سين به خاطر روشنايی آن و يا قرار دادن آتش در آتشدان به خاطر پاکی که آتش می آفريند و پليدی ها را نابود می کند و می سوزاند به همين دليل است. سومين گام شهريور و يا خشتراوييريا به معناي توانايي برگزيدني است .خشترا از ريشه خش به معناي توانايي است .اين فروزه را به شهرياري خدايي تعبير کرده اند.اما برخي در همان معني اما به تعبيري ديگر آنرا شهرياري بر ميل بيان نموده اند و فرهنگ ايرانی مي گويد که اي انسان تو بايد بر ميلهاي خودت شهرياري و فرمانروايي داشته باشي چرا که ميل انسان حد و مرز ندارد به نوعي ديگر مي توان شهريور را کنترل بر نفس اماره که در روايات اسلامي از آن بسيار گفته شده بيان نمود.بدست آوردن شهريور به هر انسانی توانايی اهورايی را می بخشد که هيچ چيز نمی تواند آن را از بين ببرد در جهان مادی نيز نگهبانی فلزات به اين فروزه نسبت داده شده چرا که فلزات نيز هيچ گاه از بين نمی روند و آتش هر چقدر بر آنها قرار گيرد محکمتر و قدرتمندتر نيز می شوند . فلسفه قرار دادن سکه در سفره هفت سين نيز شهريور می باشد. سپنتا آرميتي يا اسفند چهارمين فروزه بزرگ اهورامزداست كه اين فروزه اهورايي را به معني انديشه نيک ترازمند نيز بيان نموده اند.ما يک انديشه نيک داريم که آن بهمن است آيا بهمن به تنهايي کافيست که مرا به يک راه درست برد؟ اماهمين انديشه درست بايد به دنبالش يک سپنتا آرميتي باشد تا انديشه نيک مرا در تراز و اندازه نگه دارد يک مثال ساده پاکيزگي است که در حالت معمول کار شايسته اي مي باشد اما اگر همين از حد خود خارج شود به وسواس تبديل مي شود که براي هر انساني درد سر ساز است .سپنتا آرمئيتي عاطفه و مهر و محبت است . ايمان و مهر به اهورامزدا و فرمانبردار اهورامزدا بودن و انديشه نيک را از اهورا مزدا منحرف نکردن و در دنياي مادي نيز نگهباني زمين بر آن قرار گرفته چرا که فروتني و افتادگي پيش از هر چيز از آن خاک است و اين صفات مهر و محبت و فروتني بيشتر در ميان زنان خصوصا مادران يافت مي شود به همين جهت است که جشن اسفندگان را به نام روز زن و مادر در ايران باستان نامگذاري نمودند . کاشت سبزه و قرار دادن آن در سفره هفت سين نيز به همين دليل است. و اما پنجمين و ششمين گام هاوروتات (haurvatat) و يا خرداد که به معنای رسايی و کمال است و امرتات و يا امرداد که به معنای جاودانگی است .اهورامزدا گوهر کمال است او همه خوبی ها را در خود دارد و همه خوبی ها را از خود می دهد کمال نمادی از خود شناسی اهورامزداست .آدميان می توانند با کوشش در راه رسيدن به کمال با به کار بردن خرد (بهمن)و کارکرد به راستی (اشا )و مهر ورزی(سپنتا آرميتی)توان اهورايی بدست آورده (شهريور)ودر راستای کمال (خرداد) راه پی موده خود را شناخته و به خدا برسند (امرداد) امرتات به معنای بی مرگی است اهورامزدا بی آغاز بی پايان و جاودانی است در اوستا امرتات و هاوروتات بيشتر جاها با هم آمده اند و اين نشانه آن است که راه رسيدن به جاودانگی نايل شدن به خودشناسی و رسايی و کمال است و آدمی ميتواند با خرد و راستی و مهرورزی به توانايی سازنده دست يافته و با آن توانايی به رسايی و سرانجام به جاودانگی برسد.در جهان مادی نگهبانی آبهای روان با خرداد است و در سفره هفت سين نيز ما به احترام اين امشاسپند آب می گزاريم.و در فرهنگ ايرانی درخت سرو نيز به امرداد نسبت داده می شود چرا که هيچ وقت از بين نمی رود . آخرين گام رسيدن به اهورامزداست که در فرهنگ و عرفان ايرانی آخرين مرحله و شناخت خداوند است و انسانی که از خدايی به خودآيی رسد در اين مرحله گام نهاده است .که عطار از آن به سيمرغ تعبير می کند و حلاج ندای انا الحق سر می دهد .سخن در اينباره بسيار است . ريشه کلمه جشن که يشن می باشد به معنای ستايش و نيايش خداوند هدف اصلی تمامی جشنهای ايرانی از جمله نوروز می باشد . قرار دادن دانه های مختلف از گياهان مختلف بر سفره هفت سين به نوعی سپاسگزاری از برکات خداوندی است و آرزو کردن سالی پر از خير و برکت به همراه خوشی و تندرستی از خداوند يکتا و راز جاودانگی فرهنگ ايرانی به همين دليل است. فرهنگی که هدف آن رسيدن به حقيقت و ناب هستی و شناخت هر چه بيشتر خداوند است . | |
روزهاي آخر اسفند رو دوست دارم ،
چون يادم مياره تا نو شدن راهي نيست ، اگه همت كنم تازه ميشم !
روزهاي آخر اسفند رو دوست دارم ،
چون يادم مياره كه كجا بودم و بهم ميگه كه بايد كجا باشم !
روزهاي آخر اسفند رو دوست دارم ،
چون يادم مياره آدم هايي اومدن و رفتن كه هر كدوم در عين اينكه بخشي از من رو گرفتن ، اما بخشي از خودشون رو به من دادن ! و اين بدون اينكه بدونم شادم ميكنه !
روزهاي آخر اسفند رو دوست دارم ،
چون بوي پايان و آغاز رو ميده و ميدونم اگه تازه بشم مي تونم بازم آغاز بشم ، حتي اگه به پايان رسيده باشم !

"احمدک"
سکوت کلاس غم آلود را
صداي رساي معلم شکست
بيا احمدک درس ديروز را
بگو تا ببينم که سعدي چه گفت
ولي احمدک درس ناخوانده بود
بجز آنچه ديروز از وي شنفت
زبانش به لکنت بيفتاد و گفت:
"بني آدم اعضاي يکديگرند
که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار
تو......تو....."
ولي واي يادش نبود...
معلم فرياد سر داد و گفت:
چرا احمدک کودن بي شعور
نخواندي چنين درس آسان بگوي
مگر چيست فرق تو با ديگران؟!!!
احمدک گفت:
که آنان به دامان مادر خوشند
و من بي وجودش نهم سر به خاک
کنم با پدر پينه توزي و کار ببين دست پر پينه ام شاهد است
معلم گفت:به من چه که مادر ز کف داده اي
به من چه که دستت پر از پينه است
رود يک نفر پيش ناظم که او
به همراه خود يک فلک آورد
احمدک درس يادش آمد و گفت:
خداي را تحمل
خداي را تحمل دمي....
"تو کز محنت ديگران بي غمي
نشايد که نامت نهند آدمي"
با سلام و درود
يكي از دغدغه هاي ذهني من انتخاب نام وبلاگ بود ، اسمهاي مختلف به ذهنم رسيد ، ولي انتخاب سخت .
اول از همه قصد داشتم با عنوان "فعلاً بي نام" شروع كنم و سپس با نظر خواهي از دوستان اسم وبلاگ را انتخاب كنم ، ولي به دلايلي منصرف شدم .
كلمه مهر براي من خيلي مقدس و عزيزه ، ولي هر چه فكر كردم نتوانستم تركيب دلخواهي از "مهر" به عنوان اسم انتخاب كنم .
"دلمشغولي هاي دارا" عنوان بعدي بود كه خيلي زود از اين اسم پشيمون شدم . چون من فقط دنبال بيان دلمشغوليهاي خودم نيستم و قصدم آگاهي رساندن و ارايه مطالب مفيد براي همگان است .
پس عنواني كه به نوعي بيان كننده خواسته ها و نظرات و دلمشغوليهاي شخصي خودم باشد ، به نظرم جالب نيومد .
امروز داشتم شعر ميخوندم كه به "فريادهاي سوخته فريدون مشيري" برخوردم ، خيلي زيبا و با معني و پرمحتوا بود ، به خودم گفتم گمشده ام پيدا شد و تصميم گرفتم اسم وبلاگ را به "فرياد سوخته" تغيير دهم .
دليلش ... ؟
خوب شعر را مينويسم ، خودتون بخونين و نظر بدين . اميدوارم انتخابم درست باشه .
من با کدام دل به تماشا نشسته ام
آسوده
مرگ آب و هوا و نبات را
مرگ حيات را ؟
من با کدام يارا
در اين غبار سنگين
مرگ پرنده ها را خاموش مانده ام ؟
در انهدام جنگل
در انقراض دريا
در قتل عام ماهي
من با کدام مايه صبوري
فرياد برنداشته ام
اي!....؟
پيکار خير و شر
کز بامداد روز نخستين
آغاز گشته بود
در اين شب بلند به پايان رسيده است
خير از زمين به عالم ديگر گريخته ست
وين خون گرم اوست که هر جا که بگذريم
بر خاک ريخته ست
در تنگناي دلهره اينک
خاموش و خشمگين به چه کاريم ؟
فرياد هاي سوخته مان را
در غربت کدام بيابان
از سينه هاي خسته برآريم ؟
اي کودک نيامده ! اي آرزوي دور
کي چهره مي نمايي؟
اي نور مبهمي که نمي بينمت درست
کي پرده مي گشايي ؟
امروز دست گير که فردا
از دست رفته است
انسان خسته اي که نجاتش به دست تست
يكي بود يكي نبود
زير اين آبي آروم بلند
يكي رفت يكي اومد
يكي موند يكي نموند
يكي آب داد يكي نون
يكي داشت يكي نداشت
يكي ديد يكي نديد
يكي دل داد يكي برد
يكي برد و يكي باخت
يكي باريد يكي خشكوند
يكي خندوند يكي گريوند
يكي تن سپرد به آغوش زمين
اون يكي از دل خاك جوونه زد
يكي اشك و يكي آه
يكي فرياد بلند مستي و بيخبري
يكي سبز و يكي زرد
يكي بيرنگ يكي صد رنگ
اما....
يكي بود و يكي هست
كه هميشه آبيه
مثل دريا مثل موج
مثل شبنم مثل اشك
مثل بركه مثل جوي
مثل شيشه مثل چشم
مثل بارون مثل آب
رنگ يك خاطره بي تكرار
رنگ تكرار شدن تا هرگز
رنگ يك لحظه به ياد آوردن
رنگ همراه شدن با همراه
رنگ بيتاب شدن تا فردا
رنگ يك نگاه از گوشه چشم
رنگ روئيدن يك نيلوفر
يكي بود يكي نبود
يكي بود و يكي هست
يكي هست و يكي هست
از هميشه تا هنوز
يكي بود يكي نبود....
بنام خدا،
خداي محمد (ص) آخرين پيامبر آزادي ، آگاهي و قدرت.
بنام خداي علي (ع)،
عدالت مظلوم ، مظهر اسلام حق و امام انسان.
بنام خداي خانه فاطمه (س)،
که همه عشق و همه آرزو و اميد نجاتمان اين خانه کوچکي است که به اندازه همه جهان بزرگ است و .... .
بنام خداي ابوذر،
خداي مستضعفين، خداي بيچاره شدگان تاريخ و زمان،
خداي همه کساني که از آغاز تا آخرالزمان و قيام قائم عدل گستر جهان شکنجه مي ديدند و مي بينند، محروم بودند و محرومند ، و بگونه گون به بيچارگي گرفتار مي شدند و مي شوند و اما همواره در مسير ملت ابراهيم و وراثت جهاد آدم تا حسين و حسين تا هميشه براي نجات آدمي در تلاش دائمي اند و بوده اند و هستند ... .
بنام خداي شهيدان،
شهيدان راه راستي، حق، شهيدان شيعه، شهيدان راه علي (ع) در همه مکانها و در همه زمانها .
با نام و ياد او آغاز كرديم و اميدوارم بتوانم به كمك و ياري او و راهنمايي دوستانم مطالب مفيد و سازنده اي را بيان كنم . منتظر نظرات همه هستم تا جهت پربارتر شدن مطالب چراغ راهم باشند .
يا حق





