دوستان گلم سلام
اينم شعري زيبا از يغما گلرويي ، اميدوارم بپسندين
اصلا ً اين بازي يک نفره نيست!
گفتم : کبوتر ِ بوسه!
گفتي : پَر!
گفتم : گنجشک ِ آن همه آسودگي!
گفتي : پَر!
گفتم : پروانه پرسه هاي بي پايان!
گفتي : پَر!
گفتم : التماس ِ علاقه،
بيتابي ِ ترانه،
بيداري ِ بي حساب!
نگاهم کردي!
نه انگشتت از زمين ِ زندگي ام بلند شد،
نه واژه «پر» از بام ِ لبان ِ تو پر کشيد!
سکوت کردي که چشمه ي شبنم،
از شنزار ِ انتظار من بجوشد!
عاشقم کردي! همبازي ِ ناماندگار ِ اين همه گريه!
و آخرين نگاه تو،
هنوز در درگاه ِ گريه هاي من ايستاده است!
حالا - بدون ِ تو!-
رو به روي آينه مي ايستم!
مي گويم: زنبور ِ گزنده ي اين همه انتظار،
کلاغ ِ سق سياه اين همه غصه!
و کسي در جواب ِ گفته هاي من «پر!» نمي گويد!
تکرار ِ آن بازي،
بدون ِ دست و صداي تو ممکن نيست!
پس به پيوست تمام ِ ترانه هاي قديمي،
باز هم مي نويسم:
برگرد!؟
روزي پسر بچه اي تصميم گرفت به ملا قات خدا برود و چون مي دانست راه درازي
در پيش دارد مقداري کلوچه و نوشيدني در چمدان گذاشت و سفرش را آغاز کرد .
هنوز راه درازي نرفته بود که در پارک چشمش به پيرزني افتاد که روي صندلي نشسته بود و خيره به پرندگان نگاه مي کرد.
پسرک کنار پيرزن نشست و چمدانش را باز کرد مي خواست چيزي بنوشد که متوجه گرسنگي پير زن شد و کلوچه اي به او داد.
پيرزن با حس سر شار از قدر شناسي آن را گرفت و لبخندي نثار پسرک کرد.
لبخندش آن قدر زيبا بود که پسر ک خواست براي ديدن دوباره آن ، مقداري نوشيدني نيز به اوبدهد .
لبخند هاي پيرزن پسرک را غر ق در لذت کرد.
آن دو تمام بعد از ظهر را به خوردن و نوشيدن گذراندند بي آن که کلمه اي بين آن ها رد و بدل شود .
با تاريک شدن هوا پسرک تازه متوجه شد چقدر خسته است و براي برگشتن به خانه از جا بر خاست ، اما هنوز چند قدمي پيش نرفته بود ، با سرعت به سوي پيرزن باز گشت و او را در آغوش کشيد و بارديگر نظاره گر عميق ترين لبخندپير زن شد .
مادر پسرک که با ورود او اوج لذت را در چهره وي تشخيص داد علت شادي او را جويا شد ،
پسرک نيز در پاسخ گفت : من امروز با خدا ناهار خوردم وقبل از اين که مادر چيزي بگويد اضا فه کرد " لبخند او زيباترين لبخندي بود که تا به حال ديده ام " .
پيرزن نيز سرشار از شادي و آرامش به خانه برگشت و در پاسخ به پسرش که از حالا ت عجيب مادر شگفت زده شده بود گفت : امروز با خدا در پارک کلوچه خوردم اوبسيار جوان تراز آن است که انتظار داشتم.




