تبليغاتX
فریاد سوخته
 

 

تو میدانی و من

که

انتظار ِ آمدنت را

انتظاری نیست ،

 

شوق ِ نگاهت و

اميد به سلامت

تنها به رويا مي مانند ،

 

بر من و تو

خرده اي نيست ،

كه هر چه هست ، بازي روزگار است و

قناعت به دوري و دوستي ،

 

نمي دانم چند بهار را بي بهار ميمانم

ولي

ترس از بي بهاريم

تا آخرين بهار ،

سخت آشفته ام ساخته ،

 

با اين همه ،

به بودنت

هر چند دور و بي من

قانعم

 

                  "‌دارا "  پنجم ارديبهشت يكهزار و سيصد و هشتاد و هفت

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:35 توسط دارا | |
ماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد