زندگي ؛
شوق ِ رسيدن به گلي است ،
كه پر است از عطر ِ بهار ،
و بهار ؛
گلزاري است رنگ برنگ ،
گيسوانت ؛
همچو پيچك ، پر طراوت ،
چشم ِ شوخت ؛
همچو نيلوفر ِ آبي ،
گونه هايت ؛
پر ِ ياس ،
و لبانت ؛
شاد و زنده ،
همچو گلبرگ ِ گل ِ سرخ ،
زندگيت ؛
پر ِ گل ،
و وجودت همه فصل ،
پر ِ گلزار ِ بهار .
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت
21:25 توسط دارا | |
دوري و دوستي
و
بودن ِ تو
حتي بي من
برايم آرام بخش است
پس قناعتم را شكست ندان
شكست يعني
دوري و نيستي
ما زهم دوريم
ولي دوست
تو هم هستي ، اما بي من
همصحبتي ِ دورادورمان ،
اعتمادمان
و حس ِ غريب نزديك بودن ،
به مانند دو هم خون
بي تابيم را خوشايند ميكند
و چه آرزويي بالاتر از
خوشبختي ، سلامت ، بهروزي و نشاط
هم خونم
نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت
18:35 توسط دارا | |




