تبليغاتX
فریاد سوخته - زندگي

زندگي همچون يك خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است و تو درآن غرق .

اين تابلو را به ديوار اتاق مى زنى ،

آن قاليچه را جلو پلكان مى اندازى،

راهرو را جارو مى كنى،

مبلها به هم ريخته است،

مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نكرده اى،

در آشپزخانه واويلاست و هنوز هم كارهات مانده است .

 يكي از مهمان ها كه الان مى آيد نكته بين و بهانه گير و حسود و چهار چشمى همه چيز را مى پايد.

از اين اتاق به آن اتاق سر مى كشى،

از حياط به توى هال مى پرى،

از پله ها به طبقه بالا ميروى، بر ميگردى

پرده و قالى و سماور و گل و ميوه و چاى و شربت و شيرينى و حسن وحسين و مهين و شهين .......

غرقه درهمين كشمكشها و گرفتاريها و مشغوليات و خيالات

مى روى و مى آ يى و مى دوى و مى پرى كه ناگهان سر پيچ پلكان جلوت يك آينه است

 از آن رد مشو...!

لحظه اى همه چيز را رها كن ،

خودت را خلاص كن،

بايست و با خودت روبرو شو،

نگاهش كن

خوب نگاهش كن

او را مى شناسى ؟

دقيقا ور اندازش كن

كوشش كن درست بشنا سي اش،

درست بجايش آورى

فكر كن ببين اين همان است كه مى خواستى باشى ؟

 اگر نه

پس چه كسى و چه كارى فوريتر و مهمتر از اينكه

همه اين مشغله هاى سرسام آور و پوچ و روزمره و تكرارى و زودگذر و تقليدى و بي دوام و بى قيمت

را از دست و دوشت بريزى و به او بپردازى،

او را درست كنى،

فرصت كم است

مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟!

چه زود هم مى گذرد

مثل صفحات كتابى كه باد ورق مى زند،

آنهم كتاب كوچكى كه پنجاه، شصت صفحه بيشتر ندارد.

دکتر علي شریعتی

نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 14:18 توسط دارا | |
ماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد